جستجو

۸۹ نتیجه برای جستجوی شما.
  • برشی از واقعیت زندگی دو خانواده زندانی نیازمند

    برشی از واقعیت زندگی دو خانواده زندانی نیازمند

    «عبدی» مدیر کل زندان‌های استان با تأکید بر تغییر در نگاه اجتماعی نسبت به خانواده زندانیان گفت: با تغییر نگرش به خانواده زندانیان، شاید بتوانیم اندکی از بار سنگین زندگی همسر و فرزندان زندانیان که به گناه ناکرده تاوان می‌دهند را کاهش دهیم.

    ... کوچه شهر، روز را شب می کند. وی با غمی در چهره می‌گوید که زیر بار مشکلات کمر خم کرده، وقتی از محل سکونت ناایمن خود سخن... در این خانه سالیانی کسی زندگی نکرده، اما صدای دختر بچه ای حدود 3 ساله نظر مسئولین را جلب می کند. پیش‌تر که می‌رویم گویا...

  • قیمت زندگی من 7 میلیون تومان بود

    داستان یک اتفاق/4

    قیمت زندگی من 7 میلیون تومان بود

    هفت میلیون بابتش پول داده‌ام، هر کاری بخواهم انجام می‌دهم و حق حرف زدن ندارید! سحر به این جملات عادت کرده بود. جملاتی که دلش را ریش ریش می‌کرد. جای کبودی‌های سر و صورت و درد دست و پای شکسته‌اش به اندازه قلبش درد نداشت. حتی برای رفتن به خانه شوهر، چادر سفید هم سرش نکردند. باید می‌رفت! مادرش او را به 7 میلیون تومان فروخته بود.

    ... می دوزد و به گذشته‌ها بازمی‌گردد: پدرم را به یاد ندارم، من سومین دختر خانواده بودم که از هم طلاق گرفتند. مادرم دوباره ازدواج... 7میلیون تومان از او گرفت و همان روز عاقد آوردند و در خانه صیغه خواندند و به خانه بخت فرستادند. حتی یک چادر سفید هم سرم نکردند...

  • بنر تبریک میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ع) پیامبر رحمت و هفته وحدت

    تبریک هفته وحدت

    بنر تبریک میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ع) پیامبر رحمت و هفته وحدت

    گرامی باد هفته ی وحدت، که در آن میثاق ها تحکیم می شود، پیمان ها استوار می گردد، خون ها در هم می جوشد، دست ها و بازوها درکنار هم قرار می گیرد، چهره ها بر یکدیگر لبخند پیروزی و صفا می زند، قشرها همه باهمند، امت، یکپارچه و منسجم است.

    ... است، اما اینکه تولد آن حضرت در چه روزی از ماه ربیع الاول بوده است، معروف در میان محدثان شیعه این است که تولد آن بزرگوار در روز هفدهم... ربیع الاول بوده است و مشهور در میان اهل سنت این است که آن حضرت در روز دوازدهم ربیع الاول دیده به دنیا گشود. تاریخ تولد...

  • با ورزش کشتی صبرم بیشتر شده است!

    داستان یک اتفاق/3

    با ورزش کشتی صبرم بیشتر شده است!

    آقا ببخشید من نمی تونم این آدرس رو بخونم... کارشون همینه، واسه یه لقمه نون، یک ساعته این خیابون رو زیر و رو می کنم!... شگردش همین بود. یک روز که اتفاقی صفحه حوادث روزنامه را می خواند ماجرای سرقت

    ... و حالا یک دختر و یک پسر دارم. متأسفانه دخترم مشکل ریوی دارد و مبتلا به آسم است. وقتی پسرم هم با فاصله کمی بعد از دخترم... شبه پولدار شوم. پایم را از گچ که باز کردند، موتور را برداشتم و به خیابان کریمخان رفتم. چند روز اول را چرخیدم و مغازه...

  • موکب داران اربعین به زندان فردیس آمدند/عاشقانه ای برای دردانه حسین (ع)/ آزادی مددجوی خانم بدهکار مالی در مراسم عزای حضرت رقیه (س)

    روایت عاشقانه یک عکاس از موکب اربعین در زندان:

    موکب داران اربعین به زندان فردیس آمدند/عاشقانه ای برای دردانه حسین (ع)/ آزادی مددجوی خانم بدهکار مالی در مراسم عزای حضرت رقیه (س)

    در سالروز شهادت ریحانه الحسین حضرت رقیه(س) موکب های اربعین در زندان فردیس مستقر شدند و حال و هوای پیاده روی اربعین را برای مددجویان بازنمایی کردند.

    ... می گذاشتند. اما این مراسم چند میهمان داشت، 2 دختر نوجوان و 1 دختربچه، مادرشان به خاطر بدهی مالی 20 روز بود که به زندان افتاده... گرفتم، نیاز به موسیقی نبود این جماعت با سوز دلشان، سازشان را کوک کرده بودند... گروه اسرا در جایگاه مستقر شد. دختر...

  • کاش می‌شد زندگیم را دوباره بسازم!

    داستان یک اتفاق/2

    کاش می‌شد زندگیم را دوباره بسازم!

    شب تاسوعا بود که دلش لرزید. با مادر و خواهرش پشت سر دسته عزاداری راه می رفت که نگاهش در نگاه دختری جوان گره خورد. تا آن روز مادرش اصرار می کرد زن بگیرد و او هر بار طفره می رفت. حالا در فاصله دو متری

    ... با ناباوری جمله پسرش را شنید، با دیدن مسیر نگاه فرزندش لبخندی بر لب آورد: این که فرزانه است... دختر پسردایی من... تا آن روز مصطفی... مقابل سوپرمارکت محلمان آن چشمم به چشم آن دختر افتاد، بدون درنگ به مادرم گفتم می خواهم ازدواج کنم. فرزانه دختر پسردایی مادرم...

  • چشم های محیا

    داستان یک اتفاق/

    چشم های محیا

    محیا از عمق درد مادر خبر ندارد، سه ساله بوده که راه بیمارستان ها را یاد گرفته و بارها و بارها اسم سرطان را شنیده است. با همان ته لبخندی که هدیه می دهد، مشغول خوردن پفک شده، اما حرفهای مادرش را هم می شنود: خدا لعنت کند دوستان بد را... شوهرم نه اهل مواد بود، نه خلاف!

    ... از آن که به خود بیاید، حلقه ساده ای دستان آفتاب سوخته اش را زینت داد. چه معنی دارد دختر سرش را بالا بگیرد؟ مهدی در تهران کار می کند... معنی دارد که دختر اصلی حرف بزند؟ بزرگترها چادر سفید را بریدند و دوختند و بر سرم انداختند و یک سال بعد از عروسی به تهران...

  • درخشش خانواه کارکنان زندان‌های کرمانشاه در مسابقات قرآن قوه قضاییه

    درخشش خانواه کارکنان زندان‌های کرمانشاه در مسابقات قرآن قوه قضاییه

    هشتمین دوره مسابقات سراسری قرآن‌ کریم کارکنان و خانواده‌های قوه‌ قضائیه با حضور ۱۷۵ نفر از متسابقان در رشته‌های قرائت تحقیق و ترتیل، حفظ ۱۰ جزء، ۲۰ جزء و کل، حفظ موضوعی، مفاهیم و هنرهای تجسمی در شیراز برگزار شد و خانواده بهرام بهرامی از اعضای خانواده زندان های کشور در استان کرمانشاه حایز دو مقام اول و سوم کشوری شدند.

    ... کارمند رسمی اداره زندانهای استان کرمانشاه می باشم با ۲۱ سال سابقه در پست فرهنگی انجام وظیفه می کنم .دارای دوفرزند دختر و یک... مشغول به تدریس و قاری و حافظ قرآن کریم نیز می باشند.  انگیزه ام از قرآن خواندن خود قرآن می باشد و به لطف خدا روز به روز انس...

  • چشم‌های محیا

    داستان یک اتفاق/1

    چشم‌های محیا

    محیا از عمق درد مادر خبر ندارد، سه ساله بوده که راه بیمارستان ها را یاد گرفته و بارها و بارها اسم سرطان را شنیده است. با همان ته لبخندی که هدیه می دهد، مشغول خوردن پفک شده، اما حرفهای مادرش را هم می شنود: خدا لعنت کند دوستان بد را... شوهرم نه اهل مواد بود، نه خلاف!

    ... و قبل از آن که به خود بیاید، حلقه ساده ای دستان آفتاب سوخته اش را زینت داد. چه معنی دارد دختر سرش را بالا بگیرد؟ مهدی... می گفتند وقت ازدواجت شده، چه معنی دارد که دختر اصلی حرف بزند؟ بزرگترها چادر سفید را بریدند و دوختند و بر سرم انداختند و  یک سال...